تبلیغات
علی نوبهار - تمام حرفای دلم...


علی نوبهار

تو و غربت؟ ...آشنای روزهای غریبم!

تو و رنج؟ .... آرامش نفس های خسته ام!

من و تنهایی...؟ مونس شبهای بی ستاره ام!

ما و دلتنگی؟... اینجاست که بغض گلویم را میگیرد وسکوت میکنم


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 ادامه...

وقتی حتی خدا... واژه ی مقدس دوست داشتن را به بهانه ی

ما مقدر می کند

وقتی در جوار بی راهه نرسیدن.... به تو می رسم

به توای یگانه بهانه ی پاک زیستن...

تویی که رویت را از من بر میگردانی اره با توام با تو

که خیلی چیزا رو ندیدی به چشمانم نگاه کن


اشکهایم هنوز خشک نشده انداز چه میترسی ,من گناهت را بخشیده ام


هنوز آنقدر عاشقت هستم که هیچ کینه ای از تو به دل ندارم


دعا میکنم که خدا هم ترا ببخشد وتنهایت نگذارد


دوست ندارم تو هم مثل من طعم تلخ تنهایی را حس کنی


دوست ندارم تو هم مثل من شکستن قلبت را تجربه کنی


پس هرگز نفرینت نخواهم کرد وترا به خدا خواهم سپرد


تا در پناه او به زندگیت ادامه دهی .در کنار هر کس وهر چیز که دوستش داری


به چشمانم نگاه کن , آنها را به خاطر بسپار


آنها همیشه نگران تو هستن


پس چرا دلت هوای دلم نمی کند ؟.......

به من بگو چرا سراغی از من نمی گیری؟....

گفته بودم نباشی زنده نخواهم بود.....پس چرا نفس می کشم؟

چرا هنوز درون سینه ام می تپد قلبی که هزار بار بعد از رفتنت

 مرد؟....نه این صدای قلب نیست...این صدا"صدای تکه تکه شدن

غرور و احساسات من است که هر ثانیه بر سینه ام می کوبد......این

صدا صدای پای توست که هر

لحظه بر دلم پا می گذاری و زیر و رویش می کنی.....

باورت شد دیدی دل نازک من طاقت دوریت رو نداشت دیدی چه زود

پیرم کردی دیدی چه زود آرزو هایم را پرپر کردی؟.....

  مگه قیمت داشتن تو چقدر بود که نتوانستم داشته باشمت؟......

بیشتر از ثانیه هایی که پر از بغض و دلتنگی است؟بیشتر از لحظه لحظه

فنا شدن در تنهایی است؟بیشتر از خواب و ارامشی است که بعد از رفتنت

به یغما رفته؟بیشتر از سوی چشمانی است که هر لحظه راه را می یابد که

شاید بر گردی؟........

من حاظرم هنوز هم برای تو نداشته هایم را قربانی کنم تو فقط بگو که روزی

خواهی آمد.....کاش میدانستی بعد از تو چه به روزگارم آمد......

کاش می دانستی هنوز هم هرگاه دو لبخند"دو نگاه مهربان"دو دست

گره خورده به هم"دو مجنون که پا به

 پای هم راه می روند را می نگرم فقط تویی که در ذهن پریشانم مجسم

می شوی....تویی که هیچ وقت برای من نبودی.....

تو می دانستی اگه بروی دیگه به پا نمی خیزم....اما رفتی....رفتی

و حسرت بودنت با من"اینکه هرگز من و تو ما نمی شویم برای همیشه

 بر دلم داغی گذاشت که با مرحم هیچ عاشقی التیام نمی یابد.....

راضی ام به رضای تو.....نمی خواهم با من بودن آزارت دهد.....برو......

فقط لطفی کن"منی را که مدتهاست از من ستاندی را به من باز گردان....

باید زندگی کنم.....

می ترسم با این حال نتوانم طاقت بیاورم و از تو و قولی که داده بودم شرمنده

 شوم قولی که خود با خودم بستم......اینکه همیشه وفا دارت بمانم

حتی اگه هیچ وقت از آن من نباشی..

من از این به بعد با باورهایم زندگی میکنم نه با رویاهای

پوچم من سعی میکنم ببخشم ,بفهمم,ودرک کنم

هر انچه را که اتفاق میافتد چون انقدر تو این چند سال تجربه دارم که

به این موضوع رسیدم که ادما هیچ وقت اونی که ما میخواهیم نیستند

من فهمیدم که زندگی اون چیزی نیست که ما میخواهیم بلکه

همان چیزی است که رقم میزنیم و درک کردم بعضی ادما

هم هستند که راحت میشکنند راحت میگذرندوراحت

فراموش میکنند چون اینها معنی عشق ,محبت,عاطفه,احساس

رو برایشان تعریف نشده است و به همین خاطر غرور رو زیر پایشون له میکنن

احساس ها رو ندیده میگیرن و قلب ها رو سیاه می بینن و همش دنبال یه

بهانه برای جدا شدن هستند و دیدشون نسبت به اطرافیانشون کاملا منفی

شده ,اینجاست که ادم جا میزنه خسته میشه و به اخر میرسه و من نمونه

یه ادم بدشانسم که حتی فرصت بیان اون بد شانسی رو هم ندارم


پس چه کاری بهتر از اینکه سکوت کنم و سرم را پایین بیاندازم

و در حسرت کسی که (دوستش دارم و لحظه

لحظه باورش داشتم و انتظارش را

میکشیدم )غبطه بخورم که چرا...

اگه من زرد ماندم و تو سبز رفتی

اگه من پاییز ماندم تو بهار رفتی

خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی  چون تو رو میسپارم به دامان دریا اگه شب شکسته تو رو میسپارم به

رویای فردا خدا حافظ ای سایه سار همیشه...

پس با تمام حرفای ناتمامم و کارهای نکرده ام و غصه هام و ارزوها ی به باد رفته ام

 سکوت میکنم سکوت میکنم سکوت میکنم...


????? ??? ?? 1390/08/17 ???? 18:45 ???? علی نوبهار |نظرات |


:???????: :????????:

? ??? ???? - -